Monday, August 4, 2008

بابا پستچی و مجریان برنامه کودک رادیو / سال 1352

بابا پستچی و مجریان برنامه کودک رادیو / سال 1352




Saturday, August 2, 2008

زندگی نامه پرنسس ثریا


زندگی نامه پرنسس ثریا
ثـریّا دخـتر خلیل اسفندیاری و اوا کارل که آلمانی تبار بود، در اول تـیرمـاه ۱۳۱۱ در اصفهان متولد شد. سپس به اصفهان رفت. او یک برادر کوچکتر به نام بیژن داشت. ثریا تا هشت ماهگی در ایران بود و پس از آن خانواده‌اش او را با خود بـه برلین بـردند. وی کودکـی را در برلـین گذراند و در پاییز ۱۳۱۶ به اتفاق خانواده‌اش به ایران بازگشـت. در اصـفهان وارد مـدرسه آلمانی های مقـیم اصفهان شد و زبان فارسی را نزد معلم خصـوصـی فرا گرفت. تا ۱۳۲۰ ثـریا در آن مدرسه به تحصیل پرداخت. ولی پس از اشغال ایران در جریان جنگ جهانی دوم مدارس آلمانی ها تعطیـل شـد. او در ۱۳۲۳ وارد مـدرسه مُبـلغ(میسیونر)های انگلیسی شد و تا پانزده سالگی در این مدرسه به تحصیلاتش ادامه داد. تا اینکه در ۱۳۲۶ به همراه خانواده‌اش به سویس رفت. در آنجا زبان فرانسه آموخت و انگلیسی را نیز بعدها در مؤسسه‌ای در لندن تکمیل کرد.
انتخاب ثریا برای همسری محمد رضا شاه به وسیله خواهر بزرگتر شاه یعنی پرنسس شمس انجام گرفت و در یک مجلس مهمانی در سفارت ایران در لندن، که ثریا هم دعوت شده بود، در همان نظر اول او را پسندید و مسئله را با پدر ثریا در میان می‌گذارد و ثریا با آمادگی قبلی برای روبرو شدن با شاه به تهران می‌آید. ثریا در خاطرات خود می‌نویسد که بزرگترین آرزوی او پیش از اینکه ملکه‌ی ایران بشود، هنر پیشگی سینما بوده و پیش از اینکه برای اولین دیدار با شاه به کاخ سلطنتی برود با پدرش شرط کرده بود که اگر شاه او را نپسندید یا او از شاه خوشش نیامد، او را به هالیوود بفرستد. ولی شاه هم مثل خواهرش در اولین نظر او را پسندید و ثریا هم تمایل به این ازدواج پیدا کرد و مراسم نامزدی آنها روز ۶ دی ۱۳۲۹ در نظر گرفته شد. و امیدواری آنها این بود که مراسم ازدواج به زودی برگزار شود، ولی ثریا ناگهان دچار بیماری حصبه شد و روز به روز هم بیماریش شدت یافت و همه را دچار نگرانی کرد. ناگزیر انجام ازدواج به تعویق افتاد. پس از طی دوران نقاهت، تشریفات عقد و ازدواج در نهایت سادگی در ۲۳ بهمن برگزار شد. بعد از چند سـال مـوضـوع بچـه‌دار شـدن آنهـا بسیار جـدی در دربار مطـرح شد و ملکه مادر مرتبـاً این مطـلب را با پسـرش در میـان می‌گذاشت. شاه در ماه مهر ۱۳۳۳ با ثریا به آمریکا رفت و در آنجا آزمایش‌های دقیق پزشکی انجام پذیرفت و در مورد او هیچ چیز غیر طبیعی دیده نشد و سرپرست هیات پزشکی اعلام کردند شما هر دو در کمال سلامت هستید و فقط باید صبر کنید. چند سال بعد نیز روزولت یک پزشک متخصص آمریکایی برای انجام آزمایش‌های لازم از ثریا، به تهران فرستاد. پزشک مذکور نیز هیچ دلیلی برای حامله نشدن ثریا نیافت.
شاه از ثریا خواست تا به سن مورتیز برود و روز ۲۴ بهمن ۱۳۳۶ با تشریفات رسمی تهران را ترک گفت و بعد از آن دیگر هیچ وقت به ایران باز نگشت. در روز ۲4 اسفند ۱۳۳۶ از وی جدا شد و طلاق او از طریق مجلس شورای ملی اعلام گردید. شاه نیز متنی به این عنوان تهیه کرد و با ابراز کمال تأسف وتألم و با تذکر اینکه ملکه ثریا پهلوی در تمام مدت همسری شاهنشاه از هیچ گونه خدمت و عطوفت و خیرخواهی نسبت به ملت ایران خودداری نفرموده و از هر حیث شایستگی مقام شامخ خود را داشته‌اند و در این مورد نیز با کمال علاقه و محبتی که فی‌مابین وجود دارد، آمادگی خود را برای قبول هر نوع تصمیمی که از طرف ذات شاهانه اتخاذ شود اعلام فرمودند. با اظهار نظر هیأت مشورتی، موافقت و با صرف نظر از احساسات شخصی خود در برابر مصالح عالیه مهمی تصمیم خویش را به جدایی اتخاذ فرمودند.
ثریا از آن پس با مقرری قابل توجهی که دربار ایران برای وی تعیین کرده بود، در فرانسه می‌زیست همچنین لقب پرنسس به وی اعطا شد و دارای گذرنامه سلطنتی بود. . او در فیلم "سه چهره‌ی یک زن" Les trois visages d'une femme در ۱۳۴۴ بازی می‌کند و با کارگردان ایتالیایی فیلم، فرانکو آشنا می‌شود.طبق مصاحبه BBC با وی بر خلاف شایعات هیچ گونه رابطه احساسی با کارگردان فیلم نداشته وتا پایان عمر همچنان عاشق شاه بوده رابطه او با محمد رضا شاه تا پایان عمر محمد رضا شاه ادامه داشته و رابط بین آن دو اردشیر زاهدی بوده. محمد رضا شاه از او به عنوان تنها عشق زندگیش در کتاب خاطراتش یاد کرده. مجله پاری ماچ او را زیبا ترین زن جهان در عصر خود معرفی کرد لقب او در کشور های اروپایی پرنسسی با چشمانی زمردین است
ثریا اسفندیاری در چهارم آبان ۱۳۸۰ در سن ۶۹ سالگی بر اثر سکته مغزی در پاریس درگذشت. مراسم تشیع جنازه‌ی وی در کلیسایی آمریکایی در پاریس برگذار شد. در این مراسم پرنسس آشرف پهلوی و شاهزاده غلام رضا پهلوی نیز حضور داشتند. ثریا را در قبرستانی درمونیخ آلمان دفن کردند. برادر کوچکترش بیژن نیز یک هفته پس از فوت ثریا درگذشت. وی گفته بود: "بعد از او، من کسی را ندارم که باهاش صحبت کنم." بعد از مرگ ثریا، به خاطر ثروت وی، چندین دختر ادعا کردند که فرزند ثریا هستند. اموال ملکه‌ی پیشین ایران در یک حراجی درپاریس، بیش از ۸/۳ میلیون دلار فروخته شد. فقط لباس عروسی‌اش ۱/۲ میلیون دلار قیمت داشت و حلقه ازدواج ملکه ثریا ۶ میلیون یورو فروخته شد حراج اموال پرنسس ثریا گرانترین حراج تاریخ فرانسه نام گذاری شد.

محمدرضا شاه پهلوی با شکار ببرش


محمدرضا شاه با شکار ببرش

الهه درگذشت و حالا مطلبی به بهانه درگذشت این هنرمند ارزنده

الهه می گوید :

دلکش و مرضیه و من پاسدار موسیقی ایران هستیم ،ولی نمی گذارند !!

چرا گیتی 35 ساله ،شماعی زاده 40 ساله و منوچهر 45 ساله را جزو جوانها بحساب می آورند و مارا جزو پیرها !


در دیداری که با ابهه دست داد ،چهره اش را گرفته و غمگین یافتیم .الهه که ترانه جدیدی بنام « نیایش » از ساخته های مهندس خرم را بتازگی اجرا کرده گفت من بیست سال است آواز می خوانم و عشق به خوانندگی مثل خون در رگهایم جریان دارد پس دوری گزیدن از دنیای موسیقی برایم غم انگیز و غیر ممکن است .اما علت اینکه مدتیست کمتر ترانه تازه ای اجرا کرده ام این است که آهنگسازان خوبی نظیر تجویدی ،یاحقی ،بدیعی ،بدلائلی دلسرد شده اند و فعلا کار آهنگسازی را کنار گذاشته اند . کار اهنگسازان دیگر را هم که می خوانیم یا از شعر آن و یا آهنگ آن ایراد می گیرند و آنرا بایگانی می کنند .بخصوص ترانه مسئله بغرنجی شده ،چون باید در چند کمیته تصویب شود و این کار ،شاعر و اهنگساز را دلسرد می کند و باعث می شود که ترانه و آهنگ تازه کمتر ساخته و پخش شود . کاش لاقل کسانی روی شعر و آهنگ ها
نظر میدادند که موسیقی دان یا شاعر برجسته ای بودند ولی اینطور نیست .عده ای با رد کردن کار آهنگسازان و ترانه سرایان خوب عقده هایشان را خالی می کنند چرا که هرگز خودشان نتوانسته اند کار خوبی در زمینه آهنگسازی یا ترانه سازی ارائه دهند .
مسئله دیگر این است که خوانندگان باصطلاح جوان به قدیمی ها حمله می کنند و آۀنها را پیر و از کار افتاده بحساب می آورند .
ام کلثوم در سن 80 سالگی برای عرب ها یک بت بود .چرا باید دلکش و مرضیه را که هنوز به سن و سال ام گلثوم نرسیده اند باز نشسته بحساب آورد ؟ اصولا در کار هنر مسئله سن و سال مطرح نیست . به عقیده من دلکش هنوز هم اگر دهن باز کند تمام این جوان ها را توی جیبش می گذارد . بنان و قوامی هم همینطور . از سوی دیگر کلمه جوان را دنبال اسم کسانی می گذارند که سنی از آنها گذشته . مثلا گیتی سی و پنج ساله و منوچهر جهل و پنج ساله و شماعی زاده چهل ساله را جزو جوانان هنرمند بحساب می آورند .!واقعا که خنده دار است . اینها و امثال اینها نه تنها جوان نیستند بلکه صدای خوبی هم ندارند . گوگوش و و رامش و لیلا فروهر و گروه خوانندگانی که از لحاظ سن جوان هستند نان شیک پوشی و حرکات خودو تبلیغاتی را که برای آنها می شود میخورند . یادم می آید آنوقت ها وقتی رادیو باز می کردند و مثلا دلکش ترانه ای می خواند و همه می گفتند : به ، به . چه صدای خوبی دارد .اما حالا وقتی مثلا ترانه « من و گنجشک های خونه » را رادیو پخش میکند همه می گویند : به به ،چه شعر قشنگی !
بله خوانندگان قدیمی صدا داشتند و آن چیزی که آن ها را به اوج می رساند صدای خوبشان بود و نه چیزهای دیگر .
مثلا خانم مهستی و هایده که هر کدام شبی 60 هزار تومان درآمد دارند با پول خود آهنگ های خوب را در انحصار خودشان در می آورند . من و مرضیه و دلکش و پوران که درآمد کاباره و درآمد های دیگر نداریم و از جیب می خوریم چطور می توانیم آهنگ و شعر خوب را به قیمت گزاف خریداری کنیم ؟ عده ای می گویند شما هم سابق در میهمانیها می خواندید .ولی مگر چند سال پیش بابت خواندن در میهمانی چقدر بمال پول میدادند ؟
سرانجام الهه در حالیکه بشدت عصبی شده است چند لحظه سکوت می کند و سپس می گوید : فقط دلگرمی من این است که نام مرضیه و دلکش در تاریخ موسیقی ایران خواهد ماند نه نام گیتی و گوگوش و منوچهر و لیلا فروهر و امثال آنها .
وادامه میدهد :
متاسفانه موسیقی سنتی ما دارد از بین میرود .عده ای می گویند ما جاز میخوانیم . موسیقس جاز را لوئی آرمسترانگ و شرلی بیسی اجرا کرده اند . ما ایرانی هستیم و باید اول موسیقی اصیل خودمان را دریابیم و به دنیا معرفی کنیم بعد دنبال خواندن این نوع آهنگ های غریبه برویم . وقتی هنوز تکلیف موسیقی سنتی ما معلوم نشده اصلا حق نداریم این آهنگهای عجیب و غریب را بگوش مردم برسانیم .
در مورد برنامه گلها الهه می گوید : گلها با مرگ پیرنیا مرد و خاموش شد .برنامه گلها سالهاست که دستخوش سکوت و سکون است و این مسئله گاه مرا به گریه می اندازد .چرا که برنامه گلها روزگاری نشان دهنده و رواج دهنده موسیقی و آواز های اصیل ایرانی بود و حالا چیزی بجز پخش ساز سلو و تکرار برنامه های قبلی نیست .سالهای سال باید بگذرد تا امثال تجویدی و یاحقی و بدیعی و دلکش و مرضیه متولد شود .افسوس که قدر این هنرمندان شناخته نشده و اینها بناچار به سکوت و خاموشی پناه برده اند .
الهه انگاه می گوید :
هنر چیزیست که نمی توان آن را با تبلیغ به کسی نسبت داد . ولی می بینیم که عده ای دارند به زور افرادی را بعنوان خواننده به مردم تحمیل می کنند .به زور تبلیغ ،!ما برای حفظ موسیقی اصیل خودمان رسالت و مسئولیتی داریم .بنابراین نشستن و تماشاکردن هرج و مرج عالم موسیقی خیانت به مردم است .مردمی که با شعر و موسیقی بزرگ شده اند و انس گرفته اند .
من با جوان ها مخالف نیستم .مثلا ستار با صدای وسیعی که دارد می تواند آینده خوبی داشته باشد .ولی با یک گل بهار نمی شود .کاش جوان هایی که از چپ و راست آمده اند و خواننده شدند لاقل صدا داشتند .من و دلکش و مرضیه و پوران پاسدار موسیقی اصیل هستیم و متاسفانه عده ای نمی گذارند این پاسداری را انجام دهیم .تا حرف بزنیم می گویند این قدیمی ها چشم دیدن جوان ها را ندارند .آخر کدام جوان ؟ جوانی که با شش تا میکروفن هم نمی تواند صدایی ارائه دهد .

پایان

اطلاعات بانوان / شماره 946 / شهریور 1354

الهه درگذشت و حالا مطلبی به بهانه درگذشت این هنرمند ارزنده

مهستی و ترک سيگار


مهستی و ترک سیگار !
مهستی از جمله هنرمندانی است که زیاد سیگار می کشد .او اخیرا تصمیم به ترک سیگار گرفت و پیش از سفرش به آمریکا گفت که سعی خواهد کرد هنگام بازگشت دیگر سیگار در کیف نداشته باشد .
یک دکتر به مهستی گفته است که سیگار در تارهای صوتی اثر نامطلوب می گذارد و دلنوازی صدا را از بین می برد .مهستی پیش از سقر به خبرنگار ما گفت : من دود سیگار را نمی بلعم . اما با اینحال تصمیم به ترک آن گرفته ام و حتم دارم موفق خواهم شد .
مجله اطلاعات هفتگی / شماره ۱۷۶۴ / آبان ماه ۱۳۵۴

امتیاز بدهید