Tuesday, July 29, 2008

ناصر ملک مطيعی


ناصر ملک مطيعی و زری خوشکام در صحنه ای از سريال سلطان صاحبقران

درباره نازی افشار

نازی افشار راهش را از گوگوش جدا کرد
با اسم نازی افشار از دیرزمان آشنایی داریم ،وی که با انجام حرکات گوگوش قدم در راه خوانندگی گذاشت ،خیلی زود راه خود را یافت و با اجرای ترانه های مستقل در مسیر تازه ای گام برداشت .
نازی افشار با وجود صدای قشنگی که دارد معهذا آن طور که باید و شاید معرفی نشده و علت آن هم شاید نداشتن اهنگ ساز خوب و اجرای برنامه در تئاتر های لاله زار باشد .نازی افشار از چندی پیش فعالیت خوانندگی خود را در مجاممع عمومی و تئاترها کم کرده و مصمم است با اجرای آهنگهای شاد و مردم پسند آنطور که استحقاقش را دارد ،خودرا به مردم بشناسد .
مجله دختران پسران /شماره۷۰۰/سال ۱۳۵۱

حمومی ،آی حمومی


یکی از ستارگانی که در حمام لخت بود و عده ای تماشایش میکردند،از تهیه کننده فیلم شکایت کرد .
...وقتی که گروهی ازفیلمبرداران سینمای فارسی در شیراز در یک حمام که چند زن لخت را نشان میداد فیلمبرداری می کزدند چند نفر بخاطر چشم چرانی به روی پشت بام رفته بودند و از بالا داخل حمام را تماشا نی کردند که ناگهان قسمتی از سقف حمام فرو ریخت و منجر به زخمی شدن چندنفرگردید .دراین میان یکی از زنان بازیگر که شیشه ای بر روی پای او افتاده بود و زخمی شده بود هنوز مشغول مداوای بریدگی پای خود است و بقرار اطلاع از تهیه کننده فیلم ادعای خسارت کرده است و چون بموجب تصویب نامه اتحادیه تهیه کنندگان هر تهیه کننده ای موظف است که بازیگران فیلم را در زمان استخدام خود در بیمه داشته باشد .تهیه کننده مزبور نیز ناچار است که تمام مخارج مداوای هنرپیشه زن این فیلم را بپردازد .
نوری کسرایی هنرپیشه اول فیلم باتفاق گروهی از هنرپیشگان زن فیلم در صحنه ای از حمام که حادثه فرو ریختن سقف در آن حمام اتفاق افتاد ،دیده می شوند .
بنقل از مجله اطلاعات هفتگی / شماره ۱۶۷۶ /بهمن سال ۱۳۵۲

گزارش يک روزنامه نگار ايرانی از پاريس

مطلب زیر گزارش یک خانم روزنامه نگار بنام پری اسکندری از پاریس براس مجله زن روز در سال 1352 است .از آنجا که مطلب طولانی است در سه قسمت تقدیم حضورتان می گردد .محتویات این گزارش جالب و در عین حال تکان دهنده است و ما را بیاد وضعیت فعلی برخی از زنان و دختران ایرانی در دوبی و امارات متحده عربی می اندازد .خواندن این مطلب خالی از لطف نیست و علی رغم طولانی بودن بسیار جذاب است .اگر حوصله کردید و افتخار دادید و قلم رنجه نموده در مورد آن نظر دادید که فبهاالمراد.درغیراینصورت صلاح مملکت خویش خسروان دانند .

پاریس ،این شهر فرنگ
دامی خطرناک برای دختران و زنان جوان . (قسمت اول )

*مشهورترین و خوشگل ترین رقاصه پاریس یک دختر 22 ساله ایرانی است که از یک خانواده بسیار مشهور است .

*در یک ماه اخیر سه دخترایرانی در شهرپاریس از فرط اندوه و تنهائی و کسالت دست به خودکشی زدند .

*قصه زندگی دخترانی که از تهران به پاریس آمده اند تا شوهرثروتمند شکارکنند و ثروتمند بشوند .


پاریس بظاهر شهر آزادی ، عشق ، سکس ،و تفریحات عجیب و غریب است .کعبه شوریدگان و دنیاپرستان است .مرکز ادب و هنر و آزادگی است .اما این یک روی سکه است .این ظاهر پاریس است .باطن پاریس غیر از اینهاست .شهری است مثل سایر شهرهای جهان با همه مشکلات ،با همه رنج ها وبا همه نامرادی ها .
وآنچه بیش از همه این شهرفرنگ ،این عروس شهرهای جهان را بدنام و متهم می کند این است که با وسوسه های غیرقابل مقاومت خویش هزاران هزار زن و مرد را از چهارگوشه دنیا بکام خود می کشاند واغلب اوقات قتلگاه آنان می شود .آدمی پس از تجربه کردن لذات گوناگون در پاریس آزاد و بی قید وبند ناگهان تاسر حد استفراغ و دلزدگی به هیچی و پوچی میرسد وبعد حس مردن در او تقویت می شود و دیگر هیچ لذتی در دنیا اورا سیر نمی کند وهیچ خوشی و امیدی برای او باقی نمی ماند .آری ،پاریس به اسم آزادی بیش از حد و اندازه خود جوان ها،خاصه دختران و پسران شرقی را مسموم می کند و گاه آنها را به کام مرگ می کشاند .همین دو ماه پیش بود که « مهرنوش شریعت پناهی » زنی که پس از چهارسال زندگی در پاریس سرانجام از همه چیز خسته و دلزده شده بود در اطاق کوچکی با شلیک یک گلوله بزندگی سراسر سرگردانی و پریشانی اش خاتمه داد .
"مهرنوش "را چهار سال پیش این شهر وسوسه گر اغواکرده یود .او که بدنبال شکست در ازدواج از تهران به پاریس گریخته بود می پنداشت که پریشانی های خود را در این شهر فراموش خواهد کرد . مهرنوش زن هنرمندی بود که بقول خودش روحش توانائی تحمل جسم او را نداشت و ازدواجش در جوانی به شکست انجامیده بود ،از او زنی عصیانگر و بیقرار ساخته بود که فقط پاریس می توانست آن مقدار آزادی و شادی را که او در جستجویش بود به او ببخشد .
اما این شهر اگر از دور دل می برد ازنزدیک آدم را کمکم خسته می کند .مهرنوش که دختر یکی یکدانه خانواده بود دور از پدر و مادر و برادر و دور از تنهاپسرش که پانزده سال از سنش می گذشت به دامان تفریحات شب فرانسه پناه برد .اعتیاد ،عشق آزاد ،سرگردانی ،نوشتن ،نقاشی کردن ودر آرزوهای عبث و بیهوده غرق شدن کار شبانه روزی او بود .نامه هایی که از پسرش به وی میرسید سوزناکترین و غم انگیزترین نامه ها بود.پس از گذشت چهارسال مهرنوش نه تنها نتوانسته بود در پاریس تنهایی هایش را پر کند،بلکه حس دوری از تنهاپسرش که از مفارقت او بی تابی می کرده ،وهزینه زندگی در پاریس ،دلزدگی از تفریحات شبانه ،تنهابودن و در خلا ء گم بودن و گم شدن اورا آنچنان ذله کرده بودکه سرانجام با شلیک گلوله ای به زندگی خود خاتمه داد و در خون خود غلتید .
....هفته پیش مرگ دیگری اتفاق افتاد.پاریس یک سرگشته و خسته دیگر را بلعید .او « فرانک » نام داشت و دختر 26 ساله یک استاد دانشگاه بسیار مشهور ایران است .این دختر گویاعزیزترین عزیزان پدرش بود .فرانک چندسال در پاریس زندگی کرده بود .مدتی به ایران برگشته بود وباز تحمل زندگی در ایران را نتوانسته بود داشته باشد و دوباره برگشته بود پاریس . شهری که آزادی اش ،تفریحش ،بی بند و باری اش بی حد و حساب و تا سرحدمرگ است .
فرانک بدنبال هرچه که به پاریس آمده بود اورا نیافت وخسته و تنها در خانه ای که بوی مرگ می داد شیرگاز را برروی خود باز کرد و جان داد .دختری که هر وقت پای صحبت پدرش می نشستی با غرور می گفت :«فرانک من »وپدر نیز از اساتید خوشنام و دانا و با فرهنگ کشور ماست و یقینا این داغ بر او گران خواهد بود .
.....پاریس برای زنان و دختران جوان یک مسئله شده است .یک عده از ایران آمدند تا بقول خودشان در محیطی پاک و باز و آزاد نفس بکشند.الته این نفس کشیدن ها اغلب شب ها در دخمه های کثیف محله های بدنام پاریس است . جمعی از زنها بدنبال شکار شوهرفرنگی آمده اند چون بقول خودشان شوهرایرانی عیاش ،استثمارگر ،بی ادب و متجاوز است و مرد فرانسوی آداب دان ،خوش برخورد ،وبافرهنگ که به موقع در این باره نیز صحبت خواهیم کرد که صدرحمت به مردهای خودمان !. جمعی از زن های جوان آمده اند تا سرخوردگی ها و دردهای ناشی از شکست ازدواج های نامتناسب را در پاریس جبران کنند .جالب اینکه جمعی از دخترها و زنها به پاریس آمده اند تادر این شهر پولدار بشوند که داستان اینها واقعا شنیدنی است و گویا کسب و کار بعضی شان هم بد نیست !
البته این بازار تا چه وقت در این شهر بی ترحم رونق داشته باشد باخداست .حالا در این رپرتاژ میخواهم برای اولین بار از زندگی زنان جوانی که برای ثروتمند شدن به پاریس آمده اند واز راه کج و بیراهه به مقصود رسیده اند با شما حرف بزنم .
منتظر باشید
پایان قسمت اول


دامی خطرناک برای دختران و زنان جوان (قسمت دوم )


پاریس ،این شهرفرنگ
دامی خطرناک برای دختران و زنان جوان (قسمت دوم )
*مشهورترین رقاصه پاریس
«ناهید» یکی از دخترهای تهرانی است که برای پولدارشدن به پاریس آمده است .دختری خوشگل که ازفامیل بسیارمشهوریست که بعضی از آنها حتی مقامات اداری مهمی دارند .
ناهید دختریست بسیارزیبا ،بالبهای هوس انگیز برگشته ،چشمانی اغواگر و پیشانی بلند. اندامش معرکه است .البته فکرنکنیدکه در اینجا اورا به اسم ایرانی اش می شناسند.نخیر.ناهید که در کاباره اسب وحشی crazy horse که مشهورترین و گران ترین کلوپ شبانه پاریس (وحتی دنیاست )یک ستاره درجه اول است.
که زیبارویان چهارگوشه دنیا تاکنون نتوانسته اند جای اورا در این «نایت کلاب »بگیرند.این دختر را به اسم " استلا "می شناسند.وقتی گوینده برنامه ها اعلام می کندکه «استلا» بیایدتا برنامه مشهور خود را که " استریپ تیز "باشد اجراکند ،محیط کاباره غلغله می شود .اسم این برنامه " تو میخوای یا نمیخوای "است و وقتی ناهید این دختر خوشگل ایرانی برنامه خود را اجرا می کند نفس در سینه صدها مرد که از مشهورترین و پولدارترین مردان جهان هستند،حبس می شود .
میگویند هیچکس مثل این دختر نمی تواند اینگونه هوس انگیز استریپ تیز کند .« ناهید » از این راه یعنی نمایش دادن تن و بدن برهنه خود ثروت زیادی اندوخته است و می گوید از این کار خوشش می آید. در ایران نمی تواند از این راه زندگی کند وچون جایی برای عرضه هنرش ندارد و چون از خانواده خیلی مشهوریست به ملاحظه موقعیت آنها دوست ندارد که کسی با او مصاحبه کند وعکس و خبر از زندگی او تهیه نماید .
ناهید که تا حالا یک تاز معرکه است ودرکلوپی که یک گیلاس مشروب را در آن 350 تومان می فروشند ستاره درجه اول است وهیچ رقیبی هم برای خود نمی شناسد.ملاحظه می کنید که ایرانی اگر بخواهد و بتواند حتی در استریپ تیز می تواند در دنیا اول شود !هیچکس باوزنمی کند گه این رقاصه مشهور پاریس در خیابان امیریه تهران بدنیا آمده وتا 16 سالگی در دبیرستان انوشیروان دادگر درس می خوانده است وهرروز راننده و نوکری اورا به مدرسه می برده و می آورده است .آری این رقاصه گران قیمت که هرشب قریب 3 هزار تومان –ودرهرماه قریب 100 هزارتومان درآمد دارد یک دختر ایرانی است که برای شکارثروت به پاریس آمده و موفق هم شده است –اما خدا خودش به این دختر زیبا و کج خیال رحم کند زیرا هیچ زن تن فروش و خودفروشی درتاریخ عالم ، هرقدر که به شهرت و ثروت رسیده باشد ،باز خوشبخت و خوش عاقبت نشده است .
*دختری که گم شد
«طناز»یکروز با پدرش قهرکرده ،پاسپورت آماده که همیشه داشته ،رفته بلیت خریده ،سوار هواپیماشده و آمده است پاریس .
پدرش ...آمدپاریس و به هر دری زد و ازهرقدرتی برای یافتن دخترش استفاده کرد.باجیب پرپول آمد تا که اگر دخترش دوست دارد در پاریس زندگی کند برایش یک اتومبیل ویک آپارتمان بخرد اماهیچکس خبری از دخترش به او نداد ...بعداز دوماه طناز پیدایش می شود اما آنکسی که اورا پیداکرده نمیداند چطور به پدر دختر خبر بدهد که او را از کجا پیداکرده است .طناز را در یکی از فاحشه خانه های مشهور پاریس پیدامیکنند که شب و روز مشغول پذیرایی از مشتری های پولدار است .
او در جواب اینکه چرا اینکار را می کنی میگوید:«درتهران هرچه خواستم بدست آوردم .درتهران که بودم اگر ستاره آسمان هم بودم پدم برای من فراهم می کرد .مرالوس و ازخودراضی بارآوردند .معنی تلخی را هرگزنچشیده ام .از مردهای ایرانی هم بدم میامد .هیچکدام راه و رسم محبت کردن به زن را بلد نبودند .حال آدم را بهم میزدند.پدرو دائم به من فشار می آورد تا با یکی از چند خواستگار پولداری که داشتم ازدواج کنم و من از شکل همه آنها بیزار بودم .
میدانستم که خوشگلم و دلم میخواست این زیبائی رابه تماشا بکذارم آمدم پاریس و...تاامروز همه چیز برای من جالب و غافلگیرکننده بوده است .درحالیکه حالا در دنیا هیچ جیز ندارم جزلذت جسمانی ،آنهم تا کی طول بکشد با خداست .قرص خواب همیشه در دسترس من هست .هروقت خسته شدم خودم را می کشم !.
بیچاره طناز عقده خودآزاری دارد .او میداند فاحشگی ننگ و رسوائی دارد .او میداند حرفه ای را پیشه کرده که کثیف ترین حرفه عالم است ولی مثل اینکه میخواهد با تحمل این ننگ از کسی شاید از پدرش که مادر اورا طلاق داده –انتقام بگیرد!
*دربدر به دنبال شکار شوهرپولدار
« نازی »که سی و دو سال دارد ،پنج سال است که در پاریس است .شوهرنکرده است .نامزد نکرده است و وقتی یکساعت با او حرف میزنی میبینی که این دختر زیبای سی و دو ساله که دیگر وقت شوهرکردنش دیرشده گرفتار وسوسه «شوهر فرنگی »است .آنهم از نوع پاریسی اش و همین وسوسه سبب شده پنج سال در این شهرشلوغ پرسه بزند ودربدر به دنبال یک شوهر پولدار پاریسی له له بزند !از او میپرسم
توی پاریس چیکار می کنی ؟
پایان قسمت دوم
یک توضیح :در قسمت اول اشاره کردم به این موضوع که وضعیت زنانی که در این گزارشات ذکری از آنها رفته ،شبیه برخی زنان و دختران ایرانی در کشور دوبی است .ولی بعد دیدم فضیه فرق می کند آن زمان ها از فرط شکم سیری برخی زنان و دختران به چنین روش هایی روی می آوردند ،در حالیکه امروزه بخاطر فرار از فقر و تنگدستی دست به چنین اعمالی میزنند .راستی که روزگار چه بازی هایی دارد و...
دراین گزارش از زبان زنی آمده بود که مردهای ایرانی راه و رسم محبت کردن را بلد نیستند ،این حرف را از زبان خیلی از زنها شنیده ام و خواستم سئوال کنم آیا واقعا اینطوری است .اگر حوصله دارید شما هم در این بحث شرکت نموده راجع به این موضوع اظهار نظر نمایید .

امتیاز بدهید